صدای پای پائیزان ز در آید به کم کمز شادابی گل، برگ درختان کاهدش کم کمبه تک تک یا که تجمیع، برگ بر بادست کم کمکُند سر سبزی شاخِ درختان را به عریانی به کم کمبذهنیت میآید گردش خرداد، تیر و آذر و اسفند هم کم کمولیکن بایدش، غور زمان را لمس در اعماق خویش و دیگران کم کمز
دلتنگی رها کن لحظه لحظه ها به پایان می شود افزون ز عمر ما یکی بالاترش کم کمبه عمر کوته خود غم نباید خورد حتی لحظه ای، دنیاست پا بر جابه اندک اندک، آنک میشود اِنگار پائیران ما ثبتِ نهادِ دفترِ الله آن یارِ یَد الهی ارادتمندِ یارانِ انوشایی گلاب اندیشه می باشد که در فقر بضاعت میکند صحبتخرد مندان نگیرندم به سُخره، جویبار کوچکی هستم بپیوندم به دریای هنر پیشهتما م ِ حس وحالم را نوشتم روی برگی از بلاگفاامیدِ مهر ورزی دارم ز آنک ، اندک اندک اشعار...
ادامه مطلبما را در سایت اشعار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: پنجشنبه 14 مهر 1401 ساعت: 23:46