آن خانِ قشقایی ب رفت :
در پای تختِ نصفِ دنیا
او زدلجام اسب خودبرچوب افرا
کو بود تزئين در ديوار آنجا
شد نزد اُرسی دوزشهر،و اورد قصه
دیشب زساز کوک من سیمی شکسته
معیوب شد ای باخَرد ساز منِ خان
يا خود نما تعمير آنرا يا نشان دِه
آنرا که دارد كارگاه سیم و خامه
کفاش هم با سُخره او را داد درسی
گفتا ب او، رو در سرا اندر مجاور
خان چون برفت در اندرونِ باغخانه
او دید استادی وشاگردان بدور وی کمانه
بس صبر را بر خود همی او جلوه گر کرد
تا که برفتن حاضران از پیش استاد
رفت او جلو گفتا سخن بامرد استاد
باید ب سازی این زمان آن سیم از ساز
پیرانه استادِمعلم پاسخش را این چنین گفت
دست بر قضا چندیست کارِ من همینست
من اتصال سیمهای منفصل بر عهده دارم
لیکن قرارِ ما و خان ، چل روزه جانم
@@@@@@@@@@@@@@@@@
خان هم قبول عهد بنمودش سرا پا
در رفت و شد او بود با آن حالِ زیبا
کم کم در آورده ز پا پوتین خود را
نعلین شد پا پوش او درباغ و صحرا
جایِ فرنجِ خانی اش ، بر تن ردا کرد
دستار خود را او بِ سر جای کُله کرد
کوتاه کرده ، زلف های پشت لب را
شد اهل علم و دانش و زهد و، تولی'
حالا ب فهمید نقص سیم تار خود را
کواز کجا معیوب و هم آسیب دیده
قطعی سیمِ تارِ خان بس بُد بهانه
تا او شود طالب ب درگاه یگانه
معانی لغات و توضیحات:
نصف دنیا--> نصف جهان=در قدیم شهر اصفهان را میگفتند.
لجام=دهنه وافسار// اُرسي=گیوه، نوعی کفش// سُخره=مسخره
فرنج= لباس سلاطین وخانها // کُله مخفف کلاه // بُد=بود
زلف پشت لب -> کنایه از سبیل میباشد//
تولی' -->تولا= دوستی با دوستان خدا .
سروده شده، در1393/12/19
اشعار...
ما را در سایت اشعار دنبال میکنید
برچسب: قصه ی خانه ی شکلاتی,دانلود قصه ی خانم حنا,قصه ی نقاشی شاهزاده خانم,قصه ي علي مردان خان,قصه ی هفت خان رستم,قصه ی کوکب خانم,قصه ی شاهزاده خانم, نویسنده: بازدید: 139